تبليغاتX
آوازهای نخوانده - چنانت دوست میدارم که . . .

آوازهای نخوانده

اندکی دیگر تحمل کن مرا ! هنوز آوازی مانده تا بشنوی ! آوازی نخوانده ...

 

اگر دستم رسد روزی که انصاف از توبستانم

قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

 

چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

 

رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی

خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

 

فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید

که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

 

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی

شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

 

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت

من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

 

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت

هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

 

( اُنس با سعدی هدیه ای بود از یک دوست )

 

+ نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 1:13 قبل از ظهر توسط شهرام |