هر کسی تو دنیا واسه خودش آوازهای نخونده ای داره !
آوازهای نخوندهء هر کس هم یه دنیای دو نفرس !
مثل دنیای آوازهای نخوندهء من !
یه منم ، که اگه نخونم ، می میرم !
یه تویی ، که اگه نشنوی ، می میرم !!!
+
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط شهرام
|

پای پلّه های مسجدها مردمان شمع ها روشن میکردند ،
هر شمعی بر افروختهء دست صاحب حاجتی بود .
من برای حاجاتم شمع کم آوردم !
" ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست
در حضرت کریم تمنّا چه حاجت است ؟!!! "
+
نوشته شده در جمعه 11 فروردین1385ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط شهرام
|

خواب دیدم که خوابمُ دیدی !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط شهرام
|

" طلوع عشق تو در جان تیره دانی چیست ؟
شکفته شعلهء شمعی به بینهایتِ شب ! "
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط شهرام
|

دردم از تو هست
امّا دیگه درمانش دست تو نیست !
پس سعی بیهوده نکن ، این کار خیلی آزارم میده !
+
نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط شهرام
|
